کنار سفره، روزنامه تاخورده بود؛ کنار آینه، خودکاری که هنوز بوی خبر میداد.صبح، کرم ضد آفتابش را کنار فنجان نیمهسرد چای جا گذاشت و میان تیترها دوید؛
پایگاه خبری سنگ نوشته، یادداشت، نرگس سپهوند- کنار سفره، روزنامه تاخورده بود؛ کنار آینه، خودکاری که هنوز بوی خبر میداد.صبح، کرم ضد آفتابش را کنار فنجان نیمهسرد چای جا گذاشت و میان تیترها دوید؛ عصر در ترافیک و شب کنار اجاق، جوانیاش را جا گذاشت.
در آینه، زنی ایستاده بود با زیبایی خدادادی؛ اما نگاهش نه در خطوط این چهره بلکه در تیترهای فردا گم شده بود: «تورم»، «استرس گرانیهای کمرشکن»، «نرخ نجومی اجاره منازل مسکونی» «چگونه فرزندان بهتری برای ایران فردا تربیت کنیم؟!». انگار آینه بهجای تصویر، خبر به او برمیگرداند.
تار موی سفید تازهای در آینه برق زد؛ دلش لرزید، کرم را بست و قابلمه را برداشت.صدای بچه آمد: «مامان مامان!»صدای همسر آمد: «شام آمادهست؟»
لبخند زد، انگار نه انگار که شانههایش از خبرها و روزها خم شدهاند. قاشق را چرخاند، اشک را فراموش کرد. خانه بوی غذا گرفت، روزنامه بوی جوهر و او بوی ایثار.
و کسی نفهمید زنی که حقیقت را برای مردم روایت میکند هر شب خودش را در سکوت در خستگی و در زندگی جا میگذارد. خودش گرسنهی استراحت است، اما باز هم برای همه راحتی را طلب میکند.
نرگس سپهوند
مدیر پایگاه خبری سنگ نوشته







